قیدهای بیان دیدگاه و نظر

قیدهای بیان دیدگاه و نظر
قیدهای بیان دیدگاه و نظر

قیدهای بیان دیدگاه و نظر

برخی از قیدها و عبارات قیدی هستند که دربارۀ دیدگاه، عقیده و نظرِ گوینده راجع به یک عمل به ما اطلاعات می‌دهند. این قیدها با سایر قیدها تفاوت دارند؛ زیرا دربارۀ نحوۀ اتفاق افتادن یک عمل اطلاعات نمی‌دهند. قیدهای بیان دیدگاه و نظر به جای توصیفِ یک فعل، قید یا صفت؛ کل یک جمله واره را توصیف می‌کنند.

تفاوت مشخصی بین قیدهای دیدگاه با قیدهای نظر وجود ندارد و تنها راه تشخیص آنها جایگاه آنها در جمله است. بسیاری از قیدها ممکن است هم بعنوان قید دیدگاه و هم بعنوان قید نظر استفاده شوند.

جایگاه قیدهای بیان دیدگاه و نظر در جمله

قیدهای دیدگاه در ابتدای جمله و به ندرت در انتهای جمله واقع می‌شوند. این قیدها معمولاْ با ویرگول از بقیه جمله جدا می‌شوند. قیدهای نظر قبل از فعل اصلی می‌آیند؛ مگر اینکه فعل جمله از افعال to be باشد که در این حالت می‌توانند قبل و بعد از فعل to be واقع شوند. در برخی حالات که معمولاً خیلی کم اتفاق می‌افتد، قیدهای نظر که قبل از فعل اصلی می‌آیند با ویرگول از بقیه جمله جدا می‌شوند.

در جملات زیر قیدهای بیان دیدگاه و نظر در جایگاه صحیح خود استفاده شده‌اند قیدهایی که در جایگاه غیرمعمول و رسمی استفاده شده‌اند با علامت * نشان داده شده‌اند.

clearly:
Clearly, you didn’t tell her the truth.
(.واضح است که، شما به او حقیقت را نگفتید)
You clearly didn’t tell her the truth.
You didn’t tell her the truth, clearly.

obviously:
Obviously, something is wrong.
(.بدیهی است، چیزی اشتباه است)
Something is obviously wrong.
Something is wrong, obviously.

personally:
Personally, I will thank him.
(.شخصاً، از او تشکر خواهم کرد)
I will personally thank him.
I will thank him, personally.

presumably:
Presumably, he didn’t have time to go to the cinema.
(.احتمالاً، او برای رفتن به سینما وقت نداشت)
He presumably didn’t have time to go to the cinema.
He didn’t have time to go to the cinema, presumably.

seriously:
Seriously, you should consider buying a new car.
(.به طور جدی، شما باید یک ماشین جدید خریداری کنید)
You seriously should consider buying a new car.
You should consider buying a new car, seriously.

surely:
Surely you tried to go there on time.
(.مطمئناً شما سعی کردید به موقع آنجا بروید)
You surely tried to go there on time.
You tried to go there on time, surely.

technically:
Technically, we cannot fly to Jupiter.
(.از لحاظ فنی، ما نمی‌توانیم به سیاره مشتری سفر کنیم)
We technically cannot fly to Jupiter.
We cannot fly to Jupiter, technically.

undoubtedly:
Undoubtedly, I have plans to attend my daughter’s graduation.
(.بی تردید، من قصد دارم در فارغ التحصیلی دخترم شرکت کنم)
I undoubtedly have plans to attend my daughter’s graduation.
I have plans to attend my daughter’s graduation, undoubtedly.

bravely:
Bravely, he kept on walking.
(.شجاعانه، او به قدم زدن ادامه داد)
He bravely kept on walking.
*He kept on walking, bravely.

carelessly:
Carelessly, I knocked the chair down.
(.با بی‌دقتی، من صندلی را زمین انداختم)
I carelessly knocked the chair down.
*I knocked the chair down, carelessly.

certainly:
Certainly I should be there.
(.مطمئناً من باید آنجا باشم)
I certainly should be there.
I should certainly be there.
I should be there, certainly.

cleverly:
Cleverly, she insinuated herself into his family.
(.هوشمندانه، او خود را به خانواده‌اش نشان داد)
She cleverly insinuated herself into his family.
*She insinuated herself into his family, cleverly.

definitely:
*Definitely, he is smart.
(.قطعاً، او باهوش است)
He definitely is smart.
He is definitely smart.
He is smart, definitely.

foolishly:
Foolishly, she behaved.
(.به طور احمقانه، او رفتار کرد)
She foolishly behaved.
She behaved, foolishly.

generously:
Generously, they give money to charity.
(.به طور سخاوتمندانه‌ای، آنها به خیزیه پول می‌دهند)
They generously give money to charity.
*They give money to charity, generously.

stupidly:
Stupidly, I throw it on the fire.
(.به طور احمقانه‌ای، من آن را در آتش انداختم)
I stupidly throw it on the fire.
*I throw it on the fire, stupidly.

obviously:
Obviously, we are late.
(.بدیهی است، ما دیر کردیم)
We are obviously late.
We obviously are late.
We are late, obviously.

kindly:
Kindly, He agreed to help me.
(.از روی محبت، او موافقت کرد که به من کمک کند)
He kindly agreed to help me.
He agreed to help me, kindly.

fortunately:
Fortunately, we found the car.
(.خوشبخانه، ما ماشین را پیدا کردیم)
We fortunately found the car.
We found the car, fortunately.

simply:
*Simply, I don’t want to go.
(.به سادگی، نمی‌خواهم بروم)
I simply don’t want to go.

بانک تست گرامر همراه با پاسخ تشریحی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *