اصطلاحات پرکاربرد در زبان انگلیسی

اصطلاحات انگلیسی
اصطلاحات انگلیسی

اصطلاحات انگلیسی روزمره – English idioms

اصطلاحات انگلیسی به همراه ضرب المثل ها و عبارات، بخش مهمی از انگلیسی روزمره هستند. این اصطلاحات همواره در انگلیسی گفتاری و نوشتاری بکار می روند. از آنجایی که اصطلاحات انگلیسی (English Idioms) به صورت تحت اللفظی و کلمه به کلمه معنی نمی دهند نیاز است که با معنی و کاربرد هر یک از آنها آشنا شوید.

شاید در ابتدا اینطور به نظر برسد که یادگیری اصطلاحات زبان انگلیسی کاری زمانبر و سخت است اما بعد از مدتی خواهید دید که یادگیری این اصطلاحات سرگرم کننده است مخصوصاً وقتی که آنها را با اصطلاحات و ضرب المثل های زبان خودتان مقایسه می کنید.

یادگیری عبارات و اصطلاحات باعث می شود تا انگلیسی حرف زدنِ شما شبیه به فردی باشد که زبان مادری او انگلیسی است. بنابراین مسلط شدن به برخی از اصطلاحات و عبارات برای بهبود زبان انگلیسی شما بسیار مفید می باشد. در ادامه به بررسی اصطلاحات انگلیسی در گویش آمریکایی می پردازیم.

در ابتدا با اصطلاحات بسیار رایج شروع می کنیم زیرا این موارد اصطلاحاتی هستند که شما در هنگام تماشای تلویزیون یا فیلم و یا در هنگام مسافرت به آمریکا به طور معمول با آنها روبرو خواهید شد. بعد از اینکه به اصطلاحات انگلیسی بسیار رایج مسلط شدید به بخش بعدی بروید. توجه داشته باشید که هیچکدام از اصطلاحاتی که در این مطلب یاد خواهید گرفت غیرمعمول، قدیمی و غیرمتداول نیستند. مطمئن باشید که هر یک از این اصطلاحات انگلیسی توسط افراد بومی در مکالمه روزانه استفاده می شود.

برای یادگیری اصطلاحات انگلیسی از طریق فیلم به اینستاگرام ما مراجعه بفرمایید

اینستاگرام خانه زبان

اصطلاحات انگلیسی بسیار رایج و پرکاربرد

این اصطلاحات انگلیسی در مکالمات روزمره در ایالات متحده بسیار رایج هستند. شما این اصطلاحات را در تلویزیون و فیلم های آمریکایی به طور فراوان می شنوید و یادگیری آنها باعث می شود تا زبان شما نزدیک به افراد بومی شود.

A blessing in disguise

معنی: بدون حکمت نبودن، خیری در آن نهفته بودن، توفیق اجباری
مثال:

Be positive, this could be a blessing in disguise, use the time gained wisely.
.مثبت باش، این می تواند بدون حکمت نباشد، از وقت بدست آمده عاقلانه استفاده کن

Losing that job turned out to be a blessing in disguise for him as it forced him to plunge into business.
.از دست دادن شغل برای او تبدیل به توفیق اجباری شد زیرا این کار او را وادار کرد که به تجارت بپردازد

The Labor defeat was a disaster, but it might be a blessing in disguise.
.شکست کارگری یک فاجعه بود، اما ممکن است در آن خیری نهفته باشد

Well, maybe this is a blessing in disguise.
.خوب، شاید در آن حکمتی باشد

A dime a dozen

معنی: فراوان و ارزان، کم ارزش، سهل الوصول، هرجا نگاه کنی هست، به وفور پیدا میشه، همه جا ریخته، مثل پشگل همه جا ریخته

Adventure and traveling based reality shows are now outdated and a dime a dozen.
.برنامه زنده تلویزیونی با موضوع مسافرت و ماجراجویی اکنون منسوخ شده اند و هر جا نگاه می کنی هست

Websites on health and fitness are a dime a dozen nowadays, but not all of them are accurate and have correct information.
.امروزه وب سایت های مربوط به سلامتی و تناسب اندام فراوان هستند، اما همه آنها دقیق نیستند و اطلاعات صحیحی ندارند

Stylish bars are a dime a dozen in Shoreditch and nearby Hoxton.
.کافه های شیک در شوردیچ و نزدیکی هاکستون ارزان و فراوان هستند

You are a dime dozen.
.تو آدم بی ارزشی هستی

Beat around the bush

معنی: طفره رفتن، حاشیه رفتن، صغری کبری چیدن، شاخ و برگ دادن

Will you please stop beating around the bush and get to the point?
میشه خواهش کنم طفره رفتن را تمام کنید و به اصل موضوع بپردازید؟

Quit beating around the bush and tell me what you really want.
.از صغری کبری چیدن دست بردار و به من بگو واقعاً چی میخوای

 

Better late than never

معنی: دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است، دیر انجام شدن بهتر از هرگز نشدن است

All of us have been waiting for you for two hours – but better late than never.
.همه ما دو ساعت منتظر شما هستیم – اما دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدنه

I know that it took me weeks to send the letter, but better late than never.
.می دونم چند هفته طول کشید تا نامه را ارسال کنم، اما دیر انجام دادن بهتر از هرگز انجام ندادن است

Bite the bullet

معنی: دندان روی جگر گذاشتن، رنجی را تحمل کردن، سوختن و ساختن، به اجبار کار ناخوشایندی را انجام دادن، رنج ناگزیری را به جان خریدن

When the time comes, I’ll bite the bullet and take my punishment without a fuss.
.وقتی زمانش برسه، دندون روی جگر میذرام و مجازاتم را بدون هیاهو می کشم

The accused man bit the bullet as the judge handed down his sentence.
.هنگامی که قاضی او را صادر کرد متهم آن را تحمل کرد

Mary has to learn to bite the bullet and face her fears of flying.
.مری باید یاد بگیرید که سختی را تحمل کند و با ترسش از پرواز روبرو شود

Break a leg

معنی: موفق باشید؛ خدا به همراه؛ اصطلاحی که برای تشویق به هنرپیشگان و غیره قبل از شروع برنامه ی آنها می گویند

Break a leg!” shouted the stage director to his actors before the beginning of the play.
!قبل از شروع بازی، کارگردان به سمت بازیگرانش فریاد زد: موفق باشید

You have an exam tomorrow? Break a leg!
!شما فردا امتحان دارید؟ موفق باشید

Break a leg!” I shouted out to him before he rushed in for his auditions.
!قبل از اینکه او برای تست بازیگریش برود با صدا بلند به او گفتم: موفق باشی

I wish you good luck on the completion of your book writing for publishing. Break a leg!
!برای تکمیلِ نوشتنِ کتابتان برای شما آرزوی موفقیت می کنم. موفق باشید

Call it a day

معنی: دست از کار کشیدن، بی خیالِ کار شدن، تعطیل کردن

You could call it a day of gestation in anticipation of vacation.
.شما می توانید بخاطر مرخصی قبل از بارداری، کارتان را تعطیل کنید

I am not done yet; I can’t call it a day I need to work more for couple of hours.
.هنوز کارم تموم نشده، نمی تونم تعطیل کنم باید چند ساعت بیشتر کار کنم

I am feeling tired now, let’s call it a day.
.من احساس خستگی می کنم، بیا دست از کار بکشیم

Cut somebody some slack

معنی: کسی را راحت گذاشتن، سخت نگرفتن به کسی، کم توقع بودن نسبت به کسی

Let’s cut him some slack. He’s new to this environment and needs time to adjust.
.بیا به او سخت نگیریم. به این محیط ناآشناست و نیاز به زمان برای سازگاری داره

Cut me some slack and I’ll do it by tomorrow.
.به من سخت نگیر آن را فردا انجام خواهم داد

Cut corners

معنی: ماست مالی کردن، سمبل کردن، کاری را سرسری انجام دادن، از سر و ته کاری زدن، میانبر زدن، از کار دزدیدن، سر و ته کاری را هم آوردن، کاری را بدون کیفیت و ارزان انجام دادن، کاری را برای رفع تکلیف انجام دادن، انجام دادن سرسری کاری برای صرفه جویی در زمان یا هزینه

My mom often had to cut corners when we were kids in order to feed all of us.
.وقتی بچه بودیم مادرم برای اینکه به همه ما غذا برسه مجبور بود صرفه جویی کنه

It is certainly not a sensible move to cut corners with national security.
.مطمئناً حرکتی معقولی نیست که با امنیت ملی سرسری برخورد کنیم

I expect we have some employees who cut corners.
.من فکر می کنم چند کارمند داریم که ماست مالی می کنند

Easy does it

معنی: احتیاط کن، مراقب باش، یواش!

Easy does it, guys, that’s a Verrocchio you are handling.”
.بچه ها احتیاط کنید چیزی که دارید حمل می کنید اثرِ وروکیو است

Easy does it and make sure he refunds the money.
.مراقب باش و مطمئن شو که او پول را بر می گرداند

Get out of hand

معنی: از کنترل خارج شدن، اوضاع از دست در رفتن، کنترل اوضاع را از دست دادن، افسار/عنان/لگام چیزی را از دست دادن

We are scared that the situation could really get out of hand.
.ما می ترسیم شرایط واقعا از کنترل خارج بشه

But concern is also expressed that inflation might get out of hand.
.اما همچنین این نگرانی ابرازمی شود که ممکن است تورم از کنترل خارج شود

We want to stop it before it gets out of hand.
.ما می خواهیم آن را متوقف کنیم قبل از اینکه از کنترل خارج شود

Get something out of your system

معنی: خلاص شدن از نگرانی و اضطراب، خود را از چیزی خالی کردن، بی خیال ناراحتی ها شدن، از شر حسی خلاص شدن

Sorry, I’m still really groggy. I’ll be more alert when I get this medication out of my system.
.با عرض پوزش من هنوز بی حال هستم. وقتی از شر این دارو خلاص شدم هوشیارتر خواهم شد

He’s been talking about skydiving for so long, I’m just glad he’s finally going to get it out of his system.
.او برای مدت طولانی در حال صحتب راجع به چتربازی بوده است، من خوشحال هستم او بالاخره قصد دارد از شر آن خلاص شود

You better get this out of your system right now.
.بهتره که همین الان از شر این خلاص بشی

We need to get out of this system.
.ما باید از شر این خلاص شویم

Get your act together

معنی: خود را جمع و جور کردن، برای کاری عزم خود را جزم کردن، کمر همت بستن، بهتر عمل کردن

The official was asked to get his act together if he wanted to keep his post.
.از این مقام خواسته شد كه اگر می خواهد پست خود را نگه دارد، بهتر عمل کند

I think five years is enough to get your act together.
.فکر می کنم پنج سال برای بهتر عمل کردن کافی است

It’s time to get your act together.
.وقتشه خودت رو جمع و جور کنی

Give someone the benefit of the doubt

معنی: با وجود شک و تردید به سخنان کسی اعتماد کردن، اعتماد کردن با اینکه نمی دانی فرد راست می گوید یا دروغ، دید مثبت داشتن به کسی یا چیزی، تصمیم به اعتماد به سخنان کسی باوجود شک و تردید

Let’s give school officials the benefit of the doubt.
.بیا به حرفهای مقامات مدرسه اعتماد کنیم

I am going to give him the benefit of the doubt.
.قصد دارم به حرف های او اعتماد کنم

Let’s give her the benefit of the doubt and assume that she is right.
.بیا به حرفهای او اعتماد کنیم و فرض کنیم او راست میگوید

John deserves the benefits of doubt until the final results of racing competition.
.جان تا نتایج پایانی مسابقات شایستۀ اعتماد است

[Go] back to the drawing board

معنی: برگشتن به خانۀ اول، از نو شروع کردن، برگشتن سر پلۀ اول

My experiment was a failure, so I’m back to the drawing board.
.آزمایش من شکست خورد، بنابراین من به پلۀ اول برگشتم

If our proposal is not accepted, we’ll go back to the drawing board.
.اگر طرح ما پذیرفته نشود، ما دوباره از اول شروع خواهیم کرد

However, everything went wrong and we had to go back to the drawing board.
.با این حال، همه چیز اشتباه شد و ما مجبور شدیم به پلۀ اول برگردیم

Hang in there

معنی: تسلیم نشدن، مقاومت کردن، طاقت آوردن، تحمل کردن، صبور بودن

I know I have to be patient and hang in there.
.من می دانم باید صبور باشم و طاقت بیارم

I think he will hang in there under pressure.
.من فکر می کنم او زیر فشار مقاومت خواهد کرد

She was killing me and I had to hang in there.
.او داشت منو می کشت و من مجبور بودم مقاوت کنم

Hit the sack

معنی: به رختخواب رفتن و خوابیدن، رفتن خوابیدن، به بستر رفتن

I am really tired after all that exercise. I am going to hit the sack.
.من واقعاً بعد از انجام آن همه ورزش خسته ام. میخوام برم بخوابم

I guess it was about 1 when we finally hit the sack.
.فکر می کنم وقتی سرانجام رفتیم بخوابیم ساعت یک بود

When I get home, I’m going to get some soup, tea and hit the sack.
.وقتی به خونه برسم، قصد دارم مقداری سوپ و چای بخورم بعد بخوابم

It’s not rocket science

معنی: کار شاقی نیست، ساده تر از این حرفهاست، مگه میخوایم موشک هوا کنیم، مگه میخوایم آپولو هوا کنیم، شاخ قول شکستن نیست

Installing a power supply is not rocket science.
.نصب منبع تغذیه کار شاقی نیست

Basketball is not rocket science. It’s about putting the ball in the basket.
.بسکتبال شاخ غول شکستن نیست. قرار دادن تو در سبد است

Designing a website may be a lot of work but it’s not rocket science.
.طراحی سایت ممکن است کار زیاد ببرد اما کار شاقی نیست

Let someone off the hook

معنی: نادیده گرفتن خطا یا اشتباه کسی، گذشت کردن، ندید گرفتن، قسر در رفتن، تبرئه شدن، خلاص شدن، از مهلکه در رفتن، از زیر بار مسئولیت قسر در رفتن

Blane and his team are let off the hook.
.بلین و تیمش قسر در رفتند

They should not be let off the hook so easily.
.آنها نباید به راحتی تبرئه شوند

Since it was his first offence, he was let off the hook with just a warning.
.از آنجایی که اولین جرم او بود، فقط با یک اخطار تبرئه شد

Make a long story short

معنی: خلاصه کلام این که …، سرتون رو درد نیارم …، خلاصه بگم …

To make a long story short, I wept all day.
.خلاصه بگم، تمام روز گریه کردم

To cut a long story short, it was a horrific experience.
.خلاصه کلام این که، تجربۀ وحشتناکی بود

Long story short, despite all the opposition, they finally got married.
.خلاصه، با وجود تمام مخالفت ها، سرانجام با هم ازدواج کردند

Miss the boat

معنی: فرصت را از دست دادن، از قافله عقب ماندن

The discounted price sale ended today and I just missed the boat.
.فروش با تخفیف قیمت امروز تمام شد و من فرصت را از دست دادم

He missed the boat when he did not apply for the job in time.
.او فرصت را از دست داد وقتی برای شغل جدید سرِ موقع درخواست نداد

If you don’t pay attention in class, you’ll miss the boat.
.اگر در کلاس توجه نکنی، از قافله عقب می مونی

No pain, no gain

معنی: نابرده رنج گنج میسر نمی شود، برای بدست آوردن چیزی باید زحمت کشید

Work on yourself and live your dreams or leave them. No pain no gain!
!روی خودتان کار کنید و رویاهای خود را زندگی کنید یا آنها را ترک کنید. نابرده رنج گنج میسر نمی شود

I’ve work for hour on those irregular English verbs, but no pain no gain.
.من ساعت ها روی آن افعال بیقاعده انگلیسی کار کرده ام ، نابرده رنج گنج میسر نمی شود

On the ball

معنی: هوشیار، کاردان، ماهر، مسلط، متبحر، حواس جمع، حرفه ای و کاربلد

He has done a great job. He was really on the ball.
.او کار بزرگی انجام داده است. او واقعاً ماهر است

He has been sick all week and wasn’t on the ball when I met him.
.او تمام هفته را مریض بوده است و وقتی او را ملاقت کردیم هوشیار نبود

I couldn’t sleep well last night, so I am not on the ball today.
.من نتونستم دیشب خوب بخوابم، بنابراین امروز حواس جمع نیستم

Pull someone’s leg

معنی: سر به سر کسی گذاشتن، کسی را دست انداختن، شوخی کردن

Don’t worry about what he said. He’s just pulling your leg.
.نگران حرف او نباش. او داره با تو شوخی می کنه

You can’t be serious about that! Stop pulling my leg.
.نمی تونی دربارۀ او جدی باشی! سر به سرم نذار

I think he was just pulling your leg when he said you’ve failed in the exam.
.فکر می کنم اون داشت سر به سرت میذاشت وقتی گفت در امتحان مردود شده ای

Pull yourself together

معنی: آرام بودن بعد از یک اتفاق ناراحت کننده و به طور عادی رفتار کردن، دوباره کنترل خود را بدست آوردن، آرامش خود را حفظ کردن، عنان اختیار را از کف ندادن، بعد از ناراحتی یا عصانیت خود را جمع و جور کردن

He had a major accident and had a hard time pulling himself together after that.
.او تصادف بزرگی داشت و خیلی سخت پس از آن خودش را جمع و جور کرد

He was unable to pull himself together after he lost his entire family in the plane crash.
.بعد از دست دادن کل خانواده اش در حادثه هواپیما او قادر نبود دوباره کنترل خود را بدست آورد

So far so good

معنی: تا حالا خوب پیش رفته، تا اینجا کار همه چیز خوب بوده، تا اینجاش که خوب بوده
مثال:

So far so good, but what followed is much harder to describe.
.تا اینجا که خوب پیش رفته، اما آنچه پیش رو داریم خیلی سخت تر از آن است که توصیف کنیم

How’s the new job going?
So far, so good.
شغل جدید چطوره؟
.تا اینجا که خوب بوده

Speak of the devil

معنی: این اصطلاح وقتی دربارۀ کسی داریم صحبت می کنیم و یک دفعه سر می رسد بکار می رود، چه حلال زاده، همین الان ذکر خیرت بود، انگار که موش رو آتیش زدی، تا حرفش رو زدی پیداش شد

We were talking about our boss, when he walked in. Well, speak of the devil!
!ما در حال صحبت راجع به رئیسمون بودیم که یهو سر رسید. انگار موشو آتیش زدی

Did you hear what happened to Mary today – oh, speak of the devil, there she is.
.می دونی امروز چه اتفاقی برای ماری افتاد – اوه چه حلال زاده خودش اومد

I hope our teacher doesn’t come today – oh, speak of the devil, here he comes
.امیدوارم معلممان امروز نیاید – اوه چه حلال زاده، اومدش

be the last straw

معنی: کارد به استخوان رسیدن؛ کاسه صبر کسی لبریز شدن؛ طاقت کسی طاق شدن؛ این دفعه، دفعه آخر است، آخرین دفعه بودن در توالی چیزهای ناخوشایند، آخرین چیزِغیرقابل تحمل بودن که بعد از آن دیگر قابل قبول نیست

She has been unhappy with him for a long time but when he crashed her car, it was the last straw.
.او برای مدت طولانی از دستش ناراحت بود اما وقتی با ماشین تصادف کرد دیگر کاسه صبرش لبریز شد

He’d broken his promise again, and it was the last straw.
.او دوباره قولش را به من شکست، و آن دیگه آخرین دفعه بود

This press conference is really the last straw of it now.
.این کنفرانس مطبوعاتی واقعاً آخرین دفعه او است

For Amy this was the last straw.
.برای امی کارد به استخوانش رسید

The best of both worlds

معنی: دنیا و آخرت را باهم داشتن، منفعت و سود دو جانبه، یک موقعیت برد-برد، از مزیت دو چیز مختلف بهره مند شدن

He wanted to become an entrepreneur but could not leave the comforts of his job. He wanted the best of both worlds.
.او می خواست کارآفرین شود اما نتوانست راحتی شغل فعلی خود را رها کند. او دنیا و آخرت را باهم می خواهد

I think right now I probably have the best of both worlds.
.من فکر می کنم د رحال حاضر احتمالاً موقعیت برد-برد دارم

I have never had the best of all possible worlds since my mom and dad separated.
.از زمانی که پدر و مادرم از هم جدا شدند من هیچگاه از مزیت هر دوی آنها بهره مند نبودم

Time flies when you’re having fun

معنی: هنگام تفریح و خوشگذرانی زمان به سرعت سپری می شود، وقتی چیزی سرگرم کننده است متوجه طول زمان آن نمی شویم

Wow, it’s midnight already? I feel like we just got here. Time flies when you’re having fun!
.وای نصفه شب شد؟ من فکر می کنم همین الان اومدیم اینجا. هنگام خوشی، گذر زمان رو متوجه نمیشی

To get bent out of shape

معنی: عصبانی شدن، از کوره در رفتن، جوش آوردن از عصبانیت

I think it’s a little early to get bent out of shape.
.فکر می کنم برای عصبانی شدن قدری زود باشد

Don’t get bent out of shape about it.
.در مورد اون عصبانی نشو

To make matters worse

معنی: وضع را بدتر کردن

Don’t say anything – you’ll only make matters worse.
.هیچی نگو – فقط بدترش می کنی

John laughed at her and then, to make matters worse, he accused her of lying!
.جان به او خندید و با متهم کردن او به دروغگویی وضع رو بدتر کرد

These new crops are making matters worse by destroying traditional agriculture.
..این محصولات جدید با از بین بردن کشاورزی سنتی ، اوضاع را بدتر می کنند

Under the weather

معنی: بیمار، ناخوش، دچار کسالت، سرحال نبودن، ناخوش احوال
مثال:

Bush said he had been feeling under the weather Saturday and Sunday.
.بوش گفت روزهای شنبه و یکشنبه ناخوش احوال بوده است

He’s just feeling a little under the weather.
.او فقط مقداری احساس کسالت دارد

We’ll cross that bridge when we come to it

معنی: چو فردا شود فکر فردا کنیم، پیدا کردن راه حل در موقع لزوم

The weather station says that it may rain over the weekend but we will cross that bridge when we come to it.
.ایستگاه هواشناسی می گوید ممکن است آخر هفته باران ببارد اما چو فردا شود فکر فردا کنیم

The student wanted to think about failing the exam only after the results came out. He wanted to cross the bridge only when it came to it.
.دانش آموز خواست در مورد عدم موفقیت در امتحان فقط پس از آمدن نتایج فکر کند. او می خواست فقط چو فردا شود فکر فردا کند

Wrap your head around something

معنی: سر درآوردن، فهمیدن، درک کردن، چیزی پیچیده را درک کردن

It’s difficult to wrap your head around the idea that space is infinite.
.درک کردن این ایده که فضا بینهایت است، دشواراست

You can say that again

معنی: با شما موافقم، گُل گفتی، خدا از دهنت بشنوه

He said, “I am so glad that you are okay. “Robert replies, “You can say that again!”
!او گفت خوشحالم حال شما خوب است. رابرت جواب می دهد، خدا از دهنت بشنوه

Alex said, “We should have voted better.” Everyone unanimously replied, “You can say that again!”
!الکس گفت ما باید بهتر رای می دادیم. همه به اتفاق آرا پاسخ دادند، موافقیم

Your guess is as good as mine

معنی: منم مثل تو نمی دونم

I asked her when the shipment would arrive, she said “your guess is as good as mine.”
.از او پرسیدم چه وقت محموله میرسه، گفت منم مثل تو نمی دونم

Will this train reach on time?” “Your guess is as good as mine.”
.آیا این قطار سر وقت میرسه؟ نمی دونم

در آینده ای نزدیک به ذکر سایر اصطلاحات انگلیسی در ادامۀ این مطلب خواهیم پرداخت

بانک تست گرامر همراه با پاسخ تشریحی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *